الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
362
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
متوكل ، دستور داد تا جامهاى شراب را از مجلس ، دور كنند و رو به امام بزرگوار كرد و با خضوع و خشوع گفت : « يا ابا الحسن ! آيا قرضى دارى ؟ . . . » فرمود : « آرى ، چهار هزار دينار . . . » دستور داد ، آن چهار هزار دينار را دادند و امام عليه السّلام را محترمانه به منزلش بازگرداند . اين رويداد حكايت از مبارزه و موضع والاى امام عليه السّلام در برابر طاغوت زمان دارد كه هيچ اعتنايى به او نفرمود و قدرت و سلطنتش او را مرعوب نساخت و شروع كرد به موعظه كردن و از عذاب خدا بيم دادن ، و به او فهماند كه سرانجام بايد از اين زندگى جدا شود ، سپاه و قدرتش نمىتوانند جلوى مرگ او را بگيرند ، همان طورى كه عاقبت بدن ناتوان او را به وى بازگو كرد كه در دل خاك چگونه طعمهء كرمها و حشرات خواهد شد ، و به طور يقين تا آن ساعت چنين موعظهاى به گوش متوكل نرسيده بود ، و تنها صداى مردان و زنان آوازه خوان بود كه در گوش او طنين انداخته بود ، و مرگ گريبان او را مىگرفت در حالى كه او در ميان نوازندگان و جامهاى شراب قرار داشت و هيچ سابقهء ياد خدا را در تمام دوران زندگيش نداشت . بدگويى بطحاوى از امام مورّخان نوشتهاند كه زخمى در بدن متوكل پيدا شد كه نزديك بود او را از پا در آورد تا اين كه فتح بن خاقان پيشنهاد كرد ، كسى را به خدمت امام هادى عليه السّلام بفرستند و جريان را به عرض آن حضرت برسانند ، شايد او بتواند معالجه كند . متوكل قاصدى را نزد امام عليه السّلام فرستاد و قضيه را به